تنهاترین تنهای شهر تنهایی

تنهایی خودم

در اغوش خدا

در اغوش خدا گریستم تا نوازشم کند...


پرسید پس فرزندم حوایت؟؟

اشک هایم را پاک کردم و گفتم:در آغوش آدم دیگریست...


[ سه‌شنبه 02 مهر 1392 ] [ 22:35 ] [ tanhataren-90 ] [ ارسال نظر(1) ]