مي دونست گريم ميگيره ولي رفت
مي دونست تنهايي سخته مي دونست
مي تونست باهام بمونه نتونست.......
حالا كه رفتي كاش فراموشم كني .........

تنهایی خودم
مي دونست گريم ميگيره ولي رفت
مي دونست تنهايي سخته مي دونست
مي تونست باهام بمونه نتونست.......
حالا كه رفتي كاش فراموشم كني .........

میخواهی بری؟ بهانه میخواهی؟
بگذار من بهانه را دستت دهم
برو و هركس پرسید بگو
لجوج بود
... ... همیشه سرسختانه عاشق بود
... بگو فریاد مى كرد
همه جا فریاد مى كرد فقط مرا مى خواهد
بگو دروغ مى گفت
مى گفت هرگز ناراحتم نكردى
بگو درگیر بود
همیشه درگیر افسون نگاهم بود
بگو او نخواست
نخواست كسى جز من در دلش خانه كند
اینهمه بهانه برایت آوردم
حالا اگر مى خواهى
برو به سلامت ..!

نامه های زیادی برایت نوشته ام
زیر خیسی چشمانم تمام صفحات آن خیس شده است
هر بار می نویسم و می خوانم برایت
اما نمی دانم چرا خداوندا صدایم سکوت دارد
یا خداوندا خواسته های من و آررزوهای من به گوشت نمی سد
مگر صدای قلب تپیده شده را نمی شوی
که فریاد مرا از میان خط خط نوشته هایم نمی شنوی
خداوندا فریاد می زنم برای اینکه جز تو کسی نیست
خداوندا ساختن از آن توست
پس بساز برای ما!٬٬٬

خداوندا وقتی لبخند می زنم و می دانم
که زیر این لبخند کوهی از غم و غصه انباشته گشته
با خود می گویم خدایی هم هست
اما خداوندا پس کی به فریادهایم گوش می کنی