
عشق
همین خنده های ساده توست
وقتی با تمام غصه هایت می خندی
تا از تمام غصه هایم رها شوم.
تنهایی خودم

عشق
همین خنده های ساده توست
وقتی با تمام غصه هایت می خندی
تا از تمام غصه هایم رها شوم.
دلتنگی یعنی دم به دقیقه به گوشیت نگاه کنی و وانمود کنی داری ساعت میبینی...
کاش میدانستی چه دردی در این صدا زدن ها نهفته...کاش میدیدی تمام اشتیاق و حسرتی که در پشت خیسی چشمانم مات و مبهم به زنجیر کشیده شده...داغی اشکهایم گرمی نگاهت را بر گونه هایم حمل میکنند...دلم تنگ است...دلم برایت تنگ است...دلم برای با تو بودن تنگ است...میدانی...دلم برای حرفهایت...درد دلهایت...برای نوازش هایت...دلم بدجوری برایت تنگ شده...اشتیاق تلخ تمام وجودم را در بر گرفته...
شبهای اینجا انقدر دلگیر است !که سوت قطار های نیمه شب ، هر آدمی را وسوسه میکند که برود و هیچ وقت بر نگردد...
به سلامتی سیگار که رفیق نیمه راه نبود و تا آخرش با ما سوخت و.ساخت.

هی روزگار هی روزگار رفتشو من تنها شدم
هی روزگار هی روزگار من تو غمم باز غرق شدم
هی روزگار هی روزگار من با غمم وای چه کنم
هی روزگار هی روزگار مردم و باز زنده شدم
هی روزگار هی روزگار تو میدونت اسیر شدم
هی روزگار هی روزگار تو بازیات شریک شدم
چرخیدیو چرخیدیو,چرخیدیو چرخیدیو من تو غمت شریک شدم
هی روزگار هی روزگار چقدر تو بازی میگیری
عشق منو روح منو روون ساده ی منو
هی روزگار هی روزگار خستم دیگه به جون تو
رفتش از پیشم دیگه من موندمو با خود تو.........

درد دوریتو شنیدم بی تو من از غم بریدم
دیگه طاقتی ندارم من بریدم, من بریدم
کاش دیگه عذاب نباشه همه دنیا خاکی باشه
قصه ی عشق من وتو تو زمین یه دونه باشه
عشق من حرفی نداره واسه تو همش میباره
کاش بدونی که دل من دیگه طاقتی نداره
اسم من نقطه نداره عشق من حرفی نداره
دیگه برگرد تو به قلبم دل من طاقت نداره
یادته که روز آخر بودی تو کنار من در
کوچه های خاطره دار توی ایستگاه های آخر
گفتی تو به من عزیزم دلارام به پات می سوزم
اما رفتی و هنوزم از دوریت دارم می سوزم


شبی گفتم به سیگارم که از جانم چه میخواهی؟ نوشت با خط دود خود به دردت میخورم گاهی تو بر من مینهی آتش که درد خود کنی تسکین من بیچاره میسوزم تو از حالم چه میدانی؟
