تنهاترین تنهای شهر تنهایی

تنهایی خودم

نامه های.....

http://engkamyar.persiangig.com/image/me_emo.jpg

 

نامه های زیادی برایت نوشته ام

زیر خیسی چشمانم تمام صفحات آن خیس شده است

 

هر بار می نویسم و می خوانم برایت

اما نمی دانم چرا خداوندا صدایم سکوت دارد

یا خداوندا خواسته های من و آررزوهای من به گوشت نمی سد

 

مگر صدای قلب تپیده شده را نمی شوی

 

که فریاد مرا از میان خط خط نوشته هایم نمی شنوی

 

خداوندا فریاد می زنم برای اینکه جز تو کسی نیست

 

خداوندا ساختن از آن توست

پس بساز برای ما!٬٬٬


 

[ پنج‌شنبه 02 شهریور 1391 ] [ 10:27 ] [ tanhataren-90 ] [ ارسال نظر(0) ]


post

http://up.vatandownload.com/images/l9hgz7eahq4btv9s8yvy.jpg

خداوندا وقتی لبخند می زنم و می دانم

که زیر این لبخند کوهی از غم و غصه انباشته گشته

 با خود می گویم خدایی هم هست

 

اما خداوندا پس کی به فریادهایم گوش می کنی

[ پنج‌شنبه 02 شهریور 1391 ] [ 10:17 ] [ tanhataren-90 ] [ ارسال نظر(0) ]


عاشق تو

http://up.vatandownload.com/images/yzkdczlucs6pgwpiqxfq.jpg

 

تمام سهم من از دنیای تو

 

جز غم و اندوه و باورهای خیالی چیزی نبود

 

پس خداوندا سهم من از شادیهایت کجاست؟

 

[ پنج‌شنبه 02 شهریور 1391 ] [ 10:10 ] [ tanhataren-90 ] [ ارسال نظر(0) ]


کاش

http://picture.hostesr.com/pic/4d8d1ac7e00e.jpg

 

خدایا نمی دانم چرا از تمام خوشی هایت

سهم ما از زندگی فقط تلخی و اندوه گشته

 

صد ها بار زمین خوردیم و به امید بار بعدی

شاید دستی به سوی ما دراز شود

 

اما هز بار با اشک و آه بلند شدیم

خداوندا پس کجاست دستان تو که ما را بلند کند

 

به خوشبختی شادی سوق دهد

از غم و اندوه  برهاند

[ پنج‌شنبه 02 شهریور 1391 ] [ 10:08 ] [ tanhataren-90 ] [ ارسال نظر(0) ]


post

 

[ دوشنبه 23 مرداد 1391 ] [ 17:53 ] [ tanhataren-90 ] [ ارسال نظر(0) ]


uعکس

 

[ دوشنبه 23 مرداد 1391 ] [ 09:50 ] [ tanhataren-90 ] [ ارسال نظر(1) ]


مگه تو نگفتی...

 

[ دوشنبه 23 مرداد 1391 ] [ 09:28 ] [ tanhataren-90 ] [ ارسال نظر(0) ]


دختره از پسره پرسید من خوشگلم؟

دختره از پسره پرسید من خوشگلم؟ گفت: نه…..گفت دوستم داری؟….گفت:نوچ…..گفت:اگه بمیرم برام گریه می كنی؟؟؟…..گفت:اصلا….دختره چشماش پر از اشك شد….هیچی نگفت….
پسره بغلش كرد و گفت:تو خوشگل نیستی زیاترین هستی….تو رو دوست ندارم چون عاشقتم….اگه تو بمیری برات گریه نمیكنم چون من هم می میرم….

[ یکشنبه 22 مرداد 1391 ] [ 11:25 ] [ tanhataren-90 ] [ ارسال نظر(1) ]


کجایی که داره بی تو نفسم میگیره

کجایی که داره بی تو نفسم میگیره


تورو میخوام کنارم بی تو آروم ندارم

 

نمیتونه جات و کسی تو دلم بگیره...

 

فقط تورو میخوام من بی تو آروم ندارم

 

بی تو زندگیم محاله

 

بی تو یه روز یه ساله

 

دلم برات چه تنگه دنیا با تو قشنگه

 

میبوسمت یه عالم آروم میشه خیالم

 

با تو همش رو ابرام نباشی خیلی تنهام

 

تو دنیا هیچ کس و از تو بهتر ندیدم

 

یه تار موتو عزیزم به صدتا دنیا نمیدم

 

به آرزوم میرسم با تو من خوشبختم

 

تمام عمرم شب و روز دنبالت میگشتم

 

قلبم مال تو

 

جونم مال تو

 

عشقم من به تو مینازم نفسم

قلبم مال تو

 

جونم مال تو

 

عشقم من تورو دوست دارم عزیزم

 

عشق همیشگیمی

 

تمومه زندگیمی

 

همش تو رویاهامی و مثل نفس باهامی

 

تو خوبی و خواستنی پاکی و دوست داشتنی

 

هر جای دنیا باشی الهی زنده باشی

 

[ یکشنبه 22 مرداد 1391 ] [ 11:23 ] [ tanhataren-90 ] [ ارسال نظر(0) ]


شب قدر

 

لیلی ..........دیشبم شب قدر بود ........یه شب قدر دیگه که شاید با تموم تلاشی که کردم قدرش رو بدونم اما بازم نشد...با تموم اشکایی که ریختم بازم احساس می کنم قدرشو ندونستم اونطوری که باید و شاید.............لیلی دیشبم رفتم پیش بابایی جونم.........

لیلی دیشب دعای جوشن کبیر خیلی حس خوبی بهم داد پر بود از احساس تاسف از اینهمه گناه ناخواسته.......پر بود از معذرت خواهی ....پر بود از شکر ........پر بود از احساس افتخار به انسان بودنم.....پر بود از احساس مداوم زیر باران نگاه پرلطف و مهربان خدا بودن......و چه حس شیرینی بود اینهمه آرامش ...............لیلی دیشب دعا کردم که بخاطر بدیهام اشک چشام خشک نشن....دعا کردم اگرچه چشام خسته و بی رمقند اما ببارن.....تا میشه ببارن و..لیلی باریدند این چشمام تا می تونستن ............هی باریدن و من هی آروم شدم .وقتی جوشن تموم شد دلم گرفت ....ترسیدم..شده بودم مث بازیکنای فوتبال که فقط دنبال چند دقیقه وقت اضافی می گردن .......اما لیلی من حتی به چند ثانیه وقت اضافی هم راضی بودم....راضی راضی...........

بعدش خواب تو چشام یواش یواش لونه کرد و من بازم ترسیدم که نکنه خوابم ببره و تو بیایی و من نباشم.........وای لیلی فکرشو بکن ............بعد احساس کردم باید حرف بزنم توی سکوت ..............و  باز هم همون دو تا آهنگ همیشگی رو که بهم حس شیرین با تو بودن رو می ده گوش کردم.........همونی که می میگه برام هیچ حسی شبیه تو نیست ...تو پایان هر جستجوی منی ....تماشای تو عین آرامشه .......تو زیباترین آرزوی منی .................و اون یکی آهنگ نشونه بین ما که میگه: منم مثل تو مات این قصه ام ......تو هم مثل من امشبو دعوتی ..درست تو همین ساعت و ثانیه ...سزاوار زیباترین رحمتی...................وای لیلی اونقدر اشک ریختم که احساس می کردم توان ندارم دیگه............لیلی ....لیلی من ...............بعد از اون تو دعای ابوحمزه ثمالی....بازهم نجوا کردم و آروم آروم به اندازه همه قطره های دلتنگی دلم ...اشک ریختم ......لیلی اما متاسفم که بگم نمی دونم چرا تو دعای ابوحمزه زیادی یاد آرزوهای برباد رفتم افتادم................و اشک ریختم ...باز هم اما این اشکا متفاوت بودن ......اینا بخاطر دنیا بودن ...بخاطر کمیهام .....بخاطر نداشتنام.....بخاطر ..........وای لیلی ..............نمی دونم لیلی هرچی که بود گذشت و من هم گذشتم از این همه.........بعد از اون رفتم زیارت و بعد برگشتم خونه و توی راه همش مرور می کردم آرزوهامو که یواشکی....خیلی یواشکی تو گوشت گفته بودم...........لیلی .........بعد تصمیم گرفتم امروز آرزوهامو بنویسم تا سال دیگه مرورشون کنم و بعد ببینم چندتا از آرزوهام برآورده شدن............لیلی بازم یواشکی برات می نویسمشون ...........لیلی جان من .............منو ببخش بخاطر همه بی ادبیهام....همه جسارتام...همه کمیهام......لیلی منو ببخش بخاطر همه اون چیزایی که تو میخواستی و من نداشتم...من نبودم.......لیلی بخاطر همه لحظه هایی که حق عشقتو اونجوری که باید بجا نیاوردم حلالم کن.............

 

[ یکشنبه 22 مرداد 1391 ] [ 11:20 ] [ tanhataren-90 ] [ ارسال نظر(2) ]