تنهاترین تنهای شهر تنهایی

تنهایی خودم

post

طناب را بر گردنم انداختند و گفتند اخرین ارزویت را بگو. گفتم دیدن یارم....

گفتند راستش را بخواهی خسته است. دیشب تا صبح طناب را می بافته

 

 


[ شنبه 04 مرداد 1393 ] [ 23:34 ] [ tanhataren-90 ] [ ارسال نظر(0) ]