تنهاترین تنهای شهر تنهایی

تنهایی خودم

post

 

خیس باران بودم

 

مست بوی نم خاک

 

بوی سبزه و گل مرا هوایی کرده بود

 

در باغ می گشتم

 

به سپیدار به سرو دست دادم

 

گل سرخ را بوییدم

 

آدرسش را پرسیدم

 

من نمیدیدم که:

 

عنکبوتی سر راهم سبز شد

 

چه سیاه بود تاری تنید

 

نه چندان سخت

 

بالهایم نازک بود

 

و من خود را در آن پیچیدم

 

سالهاست گرفتار آن تارم

دیگر امیدی نیست


[ چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 ] [ 21:11 ] [ tanhataren-90 ] [ ارسال نظر(0) ]