قمار عشق...
پشت میز قمار دلهری عجیبی داشتت
برگی حکم داشتم
و دیگری هر چه بود ضعیف بود و پایین
بازی شروع شد
حاکم او بود و من محکوم
همه برگهایم رفتند و سربرگ بیش نماند
برگی از جنس وفا رو کرد و من بالاتر آمدم
بازی در دست من افتاد
عشق آمد با حکم عشوه و ناز برید
و حکم آمد از جنس چشم سیاهش
زندگی
حکم پایین من بود و
باختم ...
[ یکشنبه 24 شهریور 1392 ] [ 23:08 ] [ tanhataren-90 ]
[
ارسال نظر(0)
]
