تنهاترین تنهای شهر تنهایی

تنهایی خودم

تقدیم به عشقم

&

باران که می‌بارد میل در آغوش کشیدنت و بوسیدنت افزون می‌شود

شعله‌های سرکش این میل جانم را می‌سوزاند.

زیر باران می‌روم و خیره به آسمان آرزو می‌کنم:

ای کاش کنارم بودی دلارام من ، زیر این باران دوشادوش هم و دست در دست هم...

عاشقتر از همیشه، شیداتر و دیوانه‌تر...

""فارغ از همه بایدها و نبایدهای عالم، فارغ از حس پشیمانی و پریشانی...""

شاید مست مست، شاید مدهوش و مخمور، شاید...

آری رها...

رها از همه بندهای این جسم و این عالم، رها از همه خط قرمزها و تابلوهای ممنوع...

رها از هر چه قانون و قاعده و محدوده...

تو نیز عاشق‌تر و شیداتر...

تو نیز مخمور و مست...

عاشقانه‌ تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده‌ام تا بوسه‌ بارانت کند...

 

                                                                     


[ سه‌شنبه 24 اردیبهشت 1392 ] [ 16:23 ] [ tanhataren-90 ] [ ارسال نظر(0) ]